به بهانه باران گاهی به بهانه شب به بهانه غروبها یا آهنگ غمگینی که ... به بهانه آدمهای دیگر به بهانه خاطرات بچگی یا به بهانه تو هر شب یادم می آیی هر شب !
جمعه بود دلم لرزید نور سبز آمد شب از توی ماه می تابید و این سفر بی تابم و نور سبز آمد می خواستم دلم لرزید نور سبز آمد شب از توی ماه می تابید ستاره تشنه ای که خوابش را دیده بودم!
هزار سال توی آفتاب ایستاده ام هزار سال و بوی تو از شعرهای من نپریده است من بوی تو را گرفته ام توی خورشید نگاه کرده ام و هزار سال نقش چشمت از روی چشمهام توی آب ایستادم هزار سال و رد دستت روی دستهام هزار سال فکر کردی فراموش می شود هزار سال!!